پیش ازاینها فکر می کردم خدا
ساعت ۱۱:٠۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱/٢٦  

پیش ازاینها فکر می کردم خدا / خانه ای داردکنارابر ها

مثل قصرپادشاه قصه ها / خشتی از الماس خشتی از طلا

پایه های برجش ازعاج وبلور / بر سر تختی نشسته با غرور

رعد وبرق شب،طنین خنده اش / سیل وطوفان ،نعره توفنده اش

هیچ کس از جای اوآگاه نیست / هیچ کس را درحضورش راه نیست

پیش ازاینها خاطرم دلگیر بود / از خدا درذهنم این تصویر بود

آن خدا بی رحم بود و خشمگین / خانه اش در آسمان ،دوراز زمین

بود،اما درمیان ما نبود  / مهربان وساده وزیبا نبود

در دل او دوستی جایی نداشت /  مهربانی هیچ معنایی نداشت

تا ببندی چشم،کورت می کند / تاشدی نزدیک،دورت می کند

 

کج گشودی دست،سنگت می کند / کج نهادی پای،لنگت می کند

با همین قصه، دلم مشغول بود /  خوابهایم، خواب دیووغول بود

خواب می دیدم که غرق آتشم  / در دهان اژدهای سرکشم

محومی شد نعره هایم،بی صدا /  در طنین خنده ی خشم خدا ...

نیت من ، درنماز و در دعا / ترس بود و وحشت ازخشم خدا

هر چه می کردم،همه از ترس بود /  مثل ازبرکردن یک درس بود

تلخ ،مثل خنده ای بی حوصله  / سخت ، مثل حل صدها مسئله

 

تا که یک شب دست دردست پدر / راه افتادم به قصد یک سفر

درمیان راه ، در یک روستا  /  خانه ای دیدم ، خوب وآشنا

زود پرسیدم:پدراینجا کجاست؟  /گفت،اینجا خانه ی خوب خداست!

گفت اینجا می شود یک لحضه ماند/ گوشه ای خلوت،نمازی ساده خواند

گفتمش،پس آن خدای خشمگین / خانه اش اینجاست؟اینجا،درزمین؟

گفت:آری ،خانه او بی ریاست / فرشهایش از گلیم و بوریاست

مهربان وساده وبی کینه است / مثل نوری در دل آیینه است

عادت او نیست خشم و دشمنی / نام او نور و نشانش روشنی

خشم ،نامی از نشانیهای اوست / حالتی از مهربانی های اوست

قهر او از آشتی،شیرین تر است /  مثل قهر مهربان مادر است

هیچ کس با دشمن خود،قهر نیست / قهری ا وهم نشان دوستی است

تازه فهمیدم خدایم،این خداست / این خدای مهربان وآشناست

دوستی،از من به من نزدیک تر / از رگ گردن به من نزدیک تر

آن خدا مثل خیال و خواب بود / چون حبابی،نقش روی آب بود

می توانم بعد ازاین ، با این خدا / دوست باشم،دوست،پاک وبی ریا

می توان با او صمیمی حرف زد /مثل یاران قدیمی حرف زد

می توان تصنیفی از پرواز خواند / با الفبای سکوت آواز خواند

می توان مثل علفها حرف زد  / با زبانی بی الفبا حرف زد

می توان درباره ی هر چیز گفت / می توان شعری خیال انگیز گفت

مثل این شعر روان وآشنا :/)) پیش از این ها فکر می کردم خدا ...))

*شادروان قیصر امین پور*

به نقل از : http://www.hojatebnelhasan.blogfa.com/

التماس دعا


کلمات کلیدی: اشعار