اشعار مذهبی-عرفانی
ساعت ۳:٢٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱٢/٢٤  

یا هو

سر خواری به خم آرم،ز خدایی ز خدا

من بسوزم،نه بسازم ز جدایی ز خدا

ای دلا اشک بریزم ز دو چشم خونبار

گوشه چشمی،می بخواهم به گدایی ز خدا

(می  بخواهم:می خواهم)

به ادامه ی مطلب بروید...


یا هو

چه کنم بوسه زنم بر لب نوشَت؟

چه کنم حمد کنم فکرت و هوشت؟

عشق ِ من،دیده بنه بر دل و جانم

چه کنم ،مست شدم از مِی دوشَت

(بِنِه: بگذار/دیده بنه در اینجا یعنی توجه کن)

(می دوشت: شراب عشق الهی که دیشب به من عطا شد)

یا هو

تو ای سالار  ِ دین و جسم و جانم

ابو فاضل تو ای شاه جهانم

بگیر این دست من در روز محشر

بشو شافع، تو بر روح و  روانم

hgjlhs


کلمات کلیدی: اشعار