یوسف و زلیخا
ساعت ۱۱:٢۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱٢/٢٤  

جناب آقای امید مجد از تحصیل کردگان رشته ی نفت هستند که چند سال پیش قرآن کریم را در مجموعه ای به نام قرآن نامه به نظم (شعر) کشیدند ، قسمتی از سوره ی حضرت یوسف (علیه و علی رسولنا السلام) را که مبتنی بر دعوت زلیخا از یوسف برای معصیت الهی است در زیر می خوانیم،ترجمه ی آیات از ترجمه ی بی نظیر استاد ابوالفضل بهرام پور است:

بسم  الله الرحمن الرحیم

 

چو بانوی خانه به میلی که داشت/ بنای هوس با مه ِ نو گذاشت

همه دربها را ببست و سپس/ به یوسف بگفتا مراد از هوس

بگفتا که بازآ نشین در برم/ که از بهرت آماده و مضطرم

بفرمود یوسف که از این گناه/ به سوی خداوند آرم پناه

عزیزم مقامی نکو داده است/ در نعمت خویش بگشاده است

ستم پیشگان را یکی کردگار/ نخواهد کند مفلح و رستگار﴿23﴾

ولی آن زن از فرط امیال خویش/ بر او کرد اصرار افزون ز پیش

نبودی اگر رحمت کردگار/ نگهبان نمی گشت پروردگار

به میل طبیعی که در سینه داشت/ بنای روابط چون او می گذاشت

ولی ما ز فحشاء و اعمال زشت/ زدودیم آن طبع نیکو سرشت﴿24﴾

دویدند هر دو نفر سوی در/ یکی بهر رفتن یکی بَهر ِ شر

خود از پشت پیراهنش را درید/ چو با دست او را به خود می کشید

در آن حال،شوهر که بُد بی خبر/ به منزل بیامد به نزدیک در

شتابان سوی شوهرش رفت زن/ به فریاد خواهی به صد مکر و فن

بگفتا که خود چیست پاداش آن/ که بر همسر تو شود بد گمان

ببایست او را به زندان برند/ وُرا سخت، کیفر کنند وگزند﴿25﴾

بفرموئ یوسف که ای نیکمرد/ زنت خویشتن با من این قصد کرد

از اقوام زن کودکی نازنین/ بر این کار دادی گواهی چنین

اگر پیر ِهن از جلو پاره است/ زنت راستگو مرد بدکاره است﴿26﴾

گر از پشت پارست آن پیرهن/ همانا دروغین بود حرف زن

در آن وقت،یوسف بُود راستگو/ زَنت نیز بدکاره ای فتنه جو﴿27﴾

چو شوهر به یوسف فکندی نظر/ بدیدی بُود پارگی پشت سر

بکفتا که این مکر،مکر شماست/ عظیم است،مکر ِ زنان آشناست﴿28﴾

به یوسف نگه کرد و گفت ای پسر/ تو از این حکایت کنون در گذر

بگفتا زنش را که کردی خطا/ کنون توبه می کن به یکتا خدا﴿29﴾

در آن شهر هر آنچه بودند زن/ بگشتند،آگاه از این سخن

که کردست خود همسر پادشاه/ همی با غلامش هوای گناه

بگفتند بر آن زلیخا جه طعن/ ملامت نمودند او را به لعن

که او گشته عاشق به یوسف غلام/ فتادست اندر تباهی تمام . ﴿30﴾

 

برای ترجمه ی آیات به ادامه ی مطلب بروید...

 


 

و آن زنی که که یوسف در خانه اش بود از او کام خواست،و درها را محکم بست و گفت:بیا که از آن ِ تواَم.یوسف گفت پناه بر خدا!او پروردگار من است[و]جایگاه مرا نیکو داشته است.قطعا ستمکاران رستگار نمی شوند. ﴿23﴾

و آن زن آهنگ وی کرد،و یوسف نیز اگر برهان پروردگارش را ندیده بود آهنگ او می کرد.[و وی را می زد و متهم می شد]چنین کردیم تا بدی و زشتکاری را از او باز گردانیم،او از بندگان خالص شده ی ما بود. ﴿24﴾

و آن دو به سوی در از یکدیگر پیشی گرفتند،و زن پیراهن وی را از پشت بدرید،و در کنار در آقای زن را یافتند.زن گفت:جزای کسی که قصد بدی به خانواده ی  تو کرده جز این که زندانی یا کیفر دردناکی شود چه خواهد بود؟ ﴿25﴾

یوسف گفت:او از من کام خواست. و شاهدی از خانواده ی آن زن شهادت داد که اگر پیراهن او از جلو چاک خورده،زن راست گفته و او از دروغگویان است. ﴿26﴾

و اگر پیراهنش از پشت دریده شده،زن دروغ گفته و او از راستگویان است. ﴿27﴾

پس چون[شوهرش] دید پیراهن او از پشت چاک خورده گفت:بی شک،این از مکر شما زنان است،که مکر شما بزرگ است. ﴿28﴾

ای یوسف! از این [پیشامد] در گذر،و ای زن تو نیز برای گناه خود استغفار کن که تو از خطاکاران بوده ای. ﴿29﴾

و زنانی در شهر گفتند:زن عزیز از غلام خود کام می خواهد و سخت دلداده ی او شده است،به راستی ما او را در گمراهی آشکاری می بینیم. ﴿30﴾

چو بانوی خانه به میلی که داشت/ بنای هوس با مه ِ نو گذاشت

همه دربها را ببست و سپس/ به یوسف بگفتا مراد از هوس

بگفتا که بازآ نشین در برم/ که از بهرت آماده و مضطرم

بفرمود یوسف که از این گناه/ به سوی خداوند آرم پناه

عزیزم مقامی نکو داده است/ در نعمت خویش بگشاده است

ستم پیشگان را یکی کردگار/ نخواهد کند مفلح و رستگار﴿23﴾

ولی آن زن از فرط امیال خویش/ بر او کرد اصرار افزون ز پیش

نبودی اگر رحمت کردگار/ نگهبان نمی گشت پروردگار

به میل طبیعی که در سینه داشت/ بنای روابط چون او می گذاشت

ولی ما ز فحشاء و اعمال زشت/ زدودیم آن طبع نیکو سرشت﴿24﴾

دویدند هر دو نفر سوی در/ یکی بهر رفتن یکی بَهر ِ شر

خود از پشت پیراهنش را درید/ چو با دست او را به خود می کشید

در آن حال،شوهر که بُد بی خبر/ به منزل بیامد به نزدیک در

شتابان سوی شوهرش رفت زن/ به فریاد خواهی به صد مکر و فن

بگفتا که خود چیست پاداش آن/ که بر همسر تو شود بد گمان

ببایست او را به زندان برند/ وُرا سخت، کیفر کنند وگزند﴿25﴾

بفرموئ یوسف که ای نیکمرد/ زنت خویشتن با من این قصد کرد

از اقوام زن کودکی نازنین/ بر این کار دادی گواهی چنین

اگر پیر ِهن از جلو پاره است/ زنت راستگو مرد بدکاره است﴿26﴾

گر از پشت پارست آن پیرهن/ همانا دروغین بود حرف زن

در آن وقت،یوسف بُود راستگو/ زَنت نیز بدکاره ای فتنه جو﴿27﴾

چو شوهر به یوسف فکندی نظر/ بدیدی بُود پارگی پشت سر

بکفتا که این مکر،مکر شماست/ عظیم است،مکر ِ زنان آشناست﴿28﴾

به یوسف نگه کرد و گفت ای پسر/ تو از این حکایت کنون در گذر

بگفتا زنش را که کردی خطا/ کنون توبه می کن به یکتا خدا﴿29﴾

در آن شهر هر آنچه بودند زن/ بگشتند،آگاه از این سخن

که کردست خود همسر پادشاه/ همی با غلامش هوای گناه

بگفتند بر آن زلیخا جه طعن/ ملامت نمودند او را به لعن

که او گشته عاشق به یوسف غلام/ فتادست اندر تباهی تمام . ﴿30﴾

 انشاءالله که شما و ما به یوسف صدیق اقتدا خواهیم کرد،التماس دعا